دریاچه خیال

دوست دارم روزی که میرسد، در کنار دریاچه خیال به تماشای غروب بنشینیم. به دور از دغدغه های هر روز، تلالو آب را زیر رقص لالایی خورشید ببینیم... و دریچه چشمانت، این غروب را خجالت می دهد و من انعکاس نور را در چشمان تو نظاره گر می باشم... که هرچه در چشمان تو هست بی بدیل زیباست... نسیم و بوی آب را حس می کنم... روزی می رسد که پرواز مرغان دریاچه را دنبال می کنیم و آوازشان را آرام گوش می دیهم.حد افق را عاشقانه خیره می شویم...و سیاهی درختان سبز لب دریاچه را شرط تناقص زیبایی اش میدانیم.

روزی میرسد که تو با من آرام می نشینیم و باد را روی صورتمان دور دریاچه خیال حس می کنیم و آرامشش را مدیون همدیگر میدانیم.

روزی میرسد که دریاچه خیال را نشانت میدهم...

/ 4 نظر / 28 بازدید
فریاد

یه روزی یه جوری یه طوری یه چیزی یه کسی ^_^ همه چی قشنگ و خوب میشه :)

فریاد

شمام که هیچ نیستین !

عین-الف

:) روزی میرسد... که حد افق را عاشقانه خیره می شویم.....[لبخند]

فریاد

هیچ نیستین شمام :/