ستاره کور

 

ناتوان گذشته ام ز کوچه ها
نیمه جان رسیده ام به نیمه راه
چون کلاغ خسته ای در این غروب
می برم به آشیان خود پناه
در گریز ازین زمان بی گذشت
در فغان از این ملال بی زوال
رانده از بهشت عشق و آرزو
مانده ام همه غم و همه خیال
سر نهاده چون اسیر خسته جان
در کمند روزگار بدسرشت
رو نهفته چون ستارگان کور
در غبار کهکشان سرنوشت
می روم ز دیده ها نهان شوم
می روم که گریه در نهان کنم
 یا مرا جدایی تو می کشد
یا ترا دوباره مهربان کنم
این زمان نشسته بی تو با خدا
آنکه با تو بود و با خدا نبود
می کند هوای گریه های تلخ
آن که خنده از لبش جدا نبود
بی تو من کجا روم کجا روم
هستی من از تو مانده یادگار
من به پای خود به دامت آمدم
من مگر ز دست خود کنم فرار
تا لبم دگر نفس نمی رسد
ناله ام به گوش کس نمی رسد
می رسی به کام دل که بشنوی
ناله ای از ین قفس نمی رسد

فریدون مشیری

/ 3 نظر / 7 بازدید
payar

گاهي اوقات تصادفي به موردي يا موضوعي يا حتي وبلاگي برخورد کردم که پر از نتايج خوب و پر بار حاصل مي شود سرزدن به وبلاگ شما هم تصادفي بود که باعث شد مدت زيادي در ان جست و جو کنم اين موضوع براي من خيلي جالب بود و باعث شد هميشه بهتون سر بزنم حتما اين رابطه متقابل هم ميتواند باشد و چون کاربران زيادي از سايتم بهره مند ميشوند براي تبليغ اگر بازديدتان کم م? باشد مناسب است

مریم

[گل][گل]cheghad ghashang bood

طناز

سلام خوشحال میشم یه سری به من بزنید بای تا های