دلتنگی

غمی سنگین...

خیالی از تهی سرشار...

سکوتی مانده در گرداب تنهایی،

...و قلبی تکه تکه از نامردی

بی عشقی...

بیافتادند به جانم...

تاریکیهای هراس انگیز،

خیالم را بردند به جاده های دلتنگی

سکوتم را شکستند آن زاهدان انسان مآبی

صداقت رفته به دیدار نامردی...

شرارت و بی قیدی،

ضلالت بی غیرتی...

فراموش گشته پاکی...

کجا رفته آن زمانی که،

به فریاد میرسید انسانی به انسانی،که افتاده در تاریکی؟

کجا رفته آن زمانی که،

 قلب ارزشی داشت برای زندگی؟

حتی اگر مانده به پای جاده های دلتنگی...

از دلنامه خودم

/ 2 نظر / 6 بازدید
طاهره.س

سلام[لبخند] بزرگی پروردگار در جانت،پدیده ها را در چشمت کوچک مینمایاند نهج البلاغه حکمت 100 [گل][گل] موفق و به روز باشی[لبخند]

اسمان

دلی[قلب] که خدا در آن جای می گیرد پس تنگ نیست مامن خدا برای بیهودگی ها صحنه جنگ نیست دل[قلب] قوی دار که این نیز چو باقی فی الحال بگذرد هوشیار باید بود که این طوفان ریشه نتواند ببرد دل[قلب] پرنده ای تنها مانده در کویر سینه هایمان نیست گر بدانی که صاحب اصلی این به ظاهر[قلب] تنها کیست؟ موفق و شاد باشی[لبخند]