یلدا

عصر آخر پاییز و من تنهایی و یک مشت فاصله از این همه خوبی... آسمان خاکستری و تو در آن نقطه و این همه دوری و صبوری... خسته از بازی مردم، تا به چنگ آوری و خود بینی که نباید دید به یک جملگی مردم. آشوب افکار درونم همگی صف به صف از رویاهای کودکی و این همه افکار کجا و من بی دل، من عاشق، من طولانی از این همه کوشش، به تجلی افتاده درونم که ای دوست، همه اش از بهر تو است و من از خود نخواهم انتظاری که کند خاک، همی خاک... خاک زمین گردد تجربه ام... آسمان وسیع و غرورش جولانگه تسبیح و ذکر شبانه ... که ای پاک، که ای مزرعه روزی ده افلاک... نمانم به چاره که دهی از کرم خود دو صد نعمت ارزنده و من نخواهم، که خیالم آسوده گشته از لطف و کرم، مهربانی و نعم.

روزی اگر خاک شدی، دعوت حق اجابت کردی. بدان ای دوست. همی داند و خواهد که تو باشی از نطفه ای پست فتح کنی عالم و آدم. که نباشد سزاوار تو این همه تزویر و ریا، نباشد که تو انسانی و این همه پیچیدگی تورا خواهد کشد سوی آن تمنای وصال نارسی و خامی و خجل خواهی شد ای تو انسان.... پیش معبود خود اکنون به سرا دو کلام از قرآن تقدیر و تدبیر و تجلی حق و رازهایی است اندر حکایت این قرآن.

بدان ای دوست من که عاشق آن روی تو ام و بس... دوست دارم زنی از پشت فاصله های دور که همه نوشم از لعل لبش گل بریزم به سرش... قاب کنم خاطره اش. به سرایم که همی ای دوست ... این دوست دهد از کرمش دست من افسرده خیال و کشد این عقل مبرا از غمش و غمش را بسرایم به دیوار دلم...

حرف بسیار و وقتم چه حیف کم بود.

/ 8 نظر / 10 بازدید
طاهره

[لبخند][فرشته]خیلی قشنگ بود پسرخاله خیلی

عین-الف

بند وسطش خیلی خوب بود...

[ماچ][ماچ] هنرمنده داداشم

[ماچ][ماچ] هنرمنده داداشم

فریاد

بقول فیس بوک لایک! بقول خودم: خعلی خوب بود :)

مهتاب

خوب بود..... ماهه یعنی اینجا خاک خورده آپ نشده....

فریاد

...:/ ننوشتین که :/

طاهره

تو هم مثه من میخوای پاییزه سال بعد برگردی؟؟؟ [نیشخند][چشمک]