حریر عشق

ما در حریم رخ یار جلوه گم کردیم...

عاشقی که در هفت آسمان عشق دل به ره سپارد،

قدم بردارد در پله های صعود...

به سوی نور های هفت هزار ساله هفت هزار ستاره رخشان.

صلابت پیدا میکند این "عشق" وقتی گرد زمان بر روی آن مینشیند... 

سنگین میشود از تجربه ها،

و در این ره آغاز، چون فرش ابریشم ریز بافتی، محصور میکند دیدگان را...

و هرچه بیشتر پیش میروی گره های زربافت آن بیشتر در تار پود جانت می تنند...

و تو به ناگاه عاشق میشوی...

عاشقی زرین و زیبنده...

نازک و زیبا، ظریف و با وقار.

چون دلت حریرش از طلای عشق شد... 

پرده بندازد که "گوش نامحرم نباشد جای پیغام سروش"

او آبستن عشق میشود

و پرده طلا را میکشد...

تا خود را برای تولدی دوباره آماده کند...

و رسیدن تو، پرده دل را کنار زند...

و تو داخل میشوی...

و به ناگاه شکوه دل به سماء خبر دهد که طاقت این دل تمام گشته...

و تو مجنون میمانی در دل یار...

تا از لقاء تو

عشقی متولد شود.

عشقی زرین!

عشقی زیبا!

عشقی که هفت آسمان به نوشتن روایت او مشغول میشوند.

و تو به ناگاه میشوی فرشته نگهبان این عشق.

و چون به خود بنگری

میبینی که تو خود هفت آسمانی که در ره عشق...

مسیر را فرش کردی برای عاشقی.

و گنبد این هفت آسمان، گشته طلایی از محبت عشقت.

و تو خورشید میشوی...

میسوزی تا از فروغت دیگران آرام باشند...

و تو امید میبخشی و امیدوار میمانی...

عشقت بزرگ میشود...

به آسمان تو نگاه میکند،

و پا در ره هفت آسمان میگذارد.

حریر دلش منتظر طلایی شدن میماند...

و روزی میرسد 

که رسالتت را انجام دادی.

باید بروی...

و...

میروی...

تا ستاره میشوی.

الف.میم

 

 

 

 

/ 3 نظر / 38 بازدید
احسان

سلام مطالبتون فوق‌العاده‌س!! خيلي زيبا و با احساس هستن خيلي. اميدوارم هميشه انقدر با احساس بمونيد..... . فعلا

دلم برای "دل‌ نامه"‌های قشنگت تنگ شده است 3> 3> 3>..

^_^

دلم برای "دل‌ نامه"‌های قشنگت تنگ شده است 3> 3> 3>..