این مرد

مردی نشسته بر روی زمین... در واپسین کوچه های غم. در زاویه کوچه... هبوط میکند دلش بر صحیفه های نور. مردی که امروز در پی حقیقت، دچار تشویش افکار و سیاهی گشته... این مرد امروز اگر قرار باشد در تمام خانه های زمین را بزند... میزند... این مرد اگر مرد باشد ... تمام کوچه های معرفت را می رود تا به آنچه باید برسد... این مرد تشنه حقیقت است... برای آن زایده نشده که تمام عمر... شبی را صبح و صبحی را شب کند. این مرد قدم می گذارد ... از پس افکارش به روی حقیقت فرش شده... این مرد تشنه ی تشنه است. 

کمی او را سیراب کنید....

/ 0 نظر / 24 بازدید