قیصر امین پور

چرا عاقلان را نصیحت کنیم،

بیایید از عشق صحبت کنیم

تمام عبادات ما عادت است،

به بی عادتی کاش عادت کنیم

چه اشکال دارد پس از هر نماز،

دو رکعت گلی را عبادت کنیم

به هنگام نیت برای نماز،

به آلاله ها قصد قربت کنیم

چه اشکال دارد که در هر قنوت،

دمی بشنو از نی حکایت کنیم

چه اشکال دارد که در آیینه ها ،

جمال خدا را زیارت کنیم؟

مگر موج دریا ز دریا جداست،

چرا بر یکی حکم کثرت کنیم

پراکندگی حاصل کثرت است،

بیایید تمرین وحدت کنیم

وجود تو چون عین ماهیت است،

چرا باز بحث اصلات کنیم

اگر عشق خود علت اصلی است،

چرا بحث معلول و علت کنیم

بیا جیب احساس و اندیشه را،

پر از نقل مهر و محبت کنیم

پر از گلشن راز، از عقل سرخ،

پر از کیمیای سعادت کنیم

بیاید تا عین عین القضات،

میان دل و دین قضاوت کنیم

اگر سنت اوست نو آوری،

نگاهی هم از نو به سنت کنیم

نگو کهنه شد رسم عهد الست،

بیایید تجدید بیعت کنیم

برادر چه شد رسم اخوانیه،

بیا یاد عهد اخوت کنیم

بگو قافیه سست یا نادرست،

همین بس که ما ساده صحبت کنیم

خدایا دلی افتابی بده که از باغ گلها،

 حمایت کنیم

رعایت کن آن عاشقی را که گفت،

بیا عاشقی را رعایت کنیم

قیصر امین پور

لطفا اگه کسی اسم این شعرو میدونه به منم بگه

/ 16 نظر / 20 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مرتـــضـــی

سلام سلام سلام ... به تعداد روزایی که نیومدم پیشت فکر می کردم بی معرفتا تموم شدن تازه فهمیده برعکسه اگه خوبی به ما سر بزن !

ابوالفضل

salam dashiiiiiiiiiiiiiiiii......balaye sfaato avaz kardi che khoshgel shode[گل][ماچ]

مریم

salam dashi balaye safato avaz kardi che khoshge shode ghabliyaram male man e be esme khodet send kardam deletesh kon[ماچ]

مرتـــضـــی

قصه های بی رنگ چشم انتظار شماست dastan.orq.ir[چشمک] اگه نیای اگه نظر ندی من دلم میشکنه دیگه داستان کوتاه برات نمی زارم بابا کمکم کنید اگه داستان برام نمی فرستین حداقل نظر بدین داستانم داشتی برام بفرست تا با لینک وبلاگت بزارمش تو وبلاگ موفق باشی

مهدیه

سلام روزی که خدا انسان ها رو آفرید (در عالم ذر) با ما انسان ها یک پیمان بست (وَإِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِي آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلَى أَنفُسِهِمْ أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ قَالُوا بَلَى شَهِدْنَا أَنْ تَقُولُوا يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هَذَا غَافِلِينَ) اونم این بود که خود انسان ها رو مثل آینه به خورشون نشون داد و گفت آیا من پروردگار شما هستم، انسان ها هم گفتند بله و این شعر بر می گرده به این روز که یعنی ما توی آینه ها به جای دیدن خودمون بعد معنوی خودمون که خدا بهمون نشون داده رو ببینیم درست همون کاری که منصور حلاج کرد و (گفت آن یار کز او گشت سر دار بلند. جرمش این بود که اسرار هویدا می‌کرد) گفت انا الحق و به اون عاقبت دچار شد، ببخشید نتونستم درست بیان کنم

مهدیه

سلام روزی که خدا انسان ها رو آفرید (در عالم ذر) با ما انسان ها یک پیمان بست (وَإِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِنْ بَنِي آدَمَ مِنْ ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَأَشْهَدَهُمْ عَلَى أَنفُسِهِمْ أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ قَالُوا بَلَى شَهِدْنَا أَنْ تَقُولُوا يَوْمَ الْقِيَامَةِ إِنَّا كُنَّا عَنْ هَذَا غَافِلِينَ) اونم این بود که خود انسان ها رو مثل آینه به خورشون نشون داد و گفت آیا من پروردگار شما هستم، انسان ها هم گفتند بله و این شعر بر می گرده به این روز که یعنی ما توی آینه ها به جای دیدن خودمون بعد معنوی خودمون که خدا بهمون نشون داده رو ببینیم درست همون کاری که منصور حلاج کرد و (گفت آن یار کز او گشت سر دار بلند. جرمش این بود که اسرار هویدا می‌کرد) گفت انا الحق و به اون عاقبت دچار شد، ببخشید نتونستم درست بیان کنم

زهره

اسم شعرش <عادت>هستش اما زیاد مطمئن نیستم.بیشتر جاها نوشته:چرا عاقلان را نصیحت کنیم. به وبلاگ ما هم سربزنی خوشحال میشیم. http://golchiniazshaeraneha.mihanblog.com/[چشمک]