خدایا شکر

گاهی آنقدر تحت فشار قرار میگیری که دلت برای شانه های کسی تنگ میشود که رویشان گریه کنی. اگر دردت مشترک باشد... همگان دنبال جایی برای تسکین درد می گردند. نگاه ها همواره می چرخد و عاجزانه اشک درونشان جمع میشود که بگذار لحظه ای روی شانه ات گریه کنم... اما همگان در درد مشترکیم.

اینجاست که خدا دستت را میگیرد و بلندتت میکند. نوازشت می کند و آرام در آغوشت می گیرد. اینجا خدا هست. از همه چیز نزدیک تر، و چقدر غریب و تنها است. خدا خیلی تنها است... ولی همواره دستت را می گیرد و بلندت میکند... خاک و گرد لباس راهت را میتکاند و عاشقانه آغوشت می گیرد و میگوید آرام باش بنده من. "... و نجّیناه من الغمّ و کذلک ننجی المومنین"

خدایا شکرت. بخاطر اینکه هستی و مرا آفریدی و بدون انکه لحظه ای از من خسته شوی هر زمان که خواستم آمدم و راهم دادی. به پای دردهایم نشستی و گوش دادی. تک تک کلماتم را شنیدی و با لطف و کرم و مهربانیت نوازشم کردی...

خدایا شکرت ای منبع عشق، زیبایی، محبت و بزرگی...

بخاطر هرچه که دادی و دیدیم و بشتر شکرت به خاطر خیلی از نعمتهایی که ما ندیدیم و بیشتر دادی.

 

/ 3 نظر / 26 بازدید
hossein

وبلاگت حرف نداره به من سربزن حتما Kite.persianblog.ir

مهدی

[لبخند]

faryadd

:) خوبه خدا که را نزدیکتتر از رگ گردن پیدا کردین :) :)