روزگار زیبایم

نبودنها بسیار ارزشمندتر از بودنها هستند... چون بودنها را با ارزش میکنند...
چیزی که از بین رونده باشد در نهایت وجود ندارد و نیست... پس چقدر زیباست نبودن.
نبودنی که با جا گذاشتن بزرگی برای بود ها بوجود می آید بس گرانبهاست.
همه این روز ها میپرسند از من که چرا در تنهایی عمر میگذرانی...
نمیدانند که تنهایی تفکر می آورد... و تفکر ،ترس و آرامش و در نهایت سنگینی... گاهی شده است که نمیدانم اما حس دوگانگی دست میدهد که من کسی هستم که خودم را از بیرون میبینم...  و نه متعلق به دستم هستم و نه پا و نه وجودم... من در نهایت از این همه شاکله بیرون می آیم و رها میشوم...  روزی میرسد که برای همیشه باید رها کرد...
تمرین خوبی است رها کردن هرچه در اطراف هست، دل نبستن و دل نسپردن...
و عبور از هر چه لا هو است.

 

/ 2 نظر / 29 بازدید
فریاد

دل نبستن و دل نسپردن... و البته دل نبریدن :)

nastaran

آنچه که نپاید دلبستگی نشاید