ای دل به کوی او ز که پرسم که یار کو

ای دل به کوی او ز که پرسم که یار کو؟

 در باغ پر شکوفه که پرسد بهار کو؟

نقش و نگار کعبه نه مقصود شوق ماست

نقشی بلندتر زده ایم آن نگار کو؟

جانا نوای عشق ، خموشانه خوشتر است

آن آشنای ره که بود پرده دار کو؟

ماندیم در این نشیب و شب آمد ، خدای را

آن راهبر کجا شد و آن راهوار کو؟

ای بس ستم که بر سر ما رفت و کس نگفت

آن پیک ره شناس حکایت گزار کو؟

چنگی به دل نمیزند امشب سرود ما

آن خوش ترانه چنگی شب زنده دار کو؟

ذوق و نشاط را می و ساقی بهانه بود

افسوس ، آن جوانی شادی گسار گو؟

یک شب چراغ روی تو روشن شود ولی

چشمی کنار پنجره انتظار کو؟

خون هزار سرو دلاور به خاک ریخت

ای سایه های و های لب جویبار کو؟

سایه

/ 1 نظر / 184 بازدید