بوسه

شب دو دلداده در آن کوچه ی تنگ

مانده در ظلمت دهلیز خموش

اختران دوخته بر منظره چشم

ماه بر بام سراپا شده گوش

در میان بود به هنگام وداع 

گفتگویی به سکوت و به نگاه

دیده ی عاشق و لعل لب یار

 دل معشوقه و غوغای نگاه

عقل رو کرد به تاریکی ها

عشق همچون گل مهتاب شکفت،

عاشق تشنه لب بوسه طلب

هم چنان شرح تمنا می گفت

سینه بر سینه ی معشوق فشرد

بوسه ای زان لب شیرین بربود

دختر از شرم سر انداخت به زیر

ناز می کرد،ولی راضی بود!

اولین بوسه ی جان رور عشق

لذت انگیزتر از شهد و شراب

لاجرم تشنه ی صحرای فراق

به یکی بوسه نگردد سیراب

نوبت بوسه ی دوم که رسید،

دخترک دست تمنا برداشت

عاشق تشنه که این ناز بدید

بوسه را بر لب معشوق گذاشت!

فریدون مشیری

/ 4 نظر / 25 بازدید
فریاد

لذت انگیز تر از شهد و شراب...

مهدی

ای دلم سخ هیشکی نظر نداده! [نیشخند][نیشخند] خیلی هم خوب و صمیمی بود این شعر[لبخند]

حمیدرضا

سلام دوست عزیز یه سئوال داشتم این شعر از کدوم کتاب فریدون مشیری هستش ؟ ممنون میشم کمکم کنید تشکر

حمیدرضا

سلام دوست عزیز یه سئوال داشتم این شعر از کدوم کتاب فریدون مشیری هستش ؟ ممنون میشم کمکم کنید تشکر