دختر خورشید

حق کپی رایت  عکس متعلق به ابوالفضل مکانیک است 

در نهفت پرده شب
 دختر خورشید
 نرم می بافد
دامن رقاصه صبح طلایی را
وز نگاه سیاه خویش
 می سراید مرغ مرگ اندیش
چهره پرداز سحر مرده ست
 چشمه خورشید افسرده ست
 می دواند در رگ شب
 خون سرد این فرسب شوم
وز نهفت پرده شب دختر خورشید
همچنان آهسته می بافد
 دامن رقاصه صبح طلایی را

هوشنگ ابتهاج

/ 3 نظر / 8 بازدید
مترسک

من بازآمده ام راه رفته را و دیگر هیچ قصد رفتنم نیست؛ توانم هم! زانکه زانوانم شکست تا یادم بماند مترسک" ها، تنها وقتی زانو می توانند زد که زانوی چوبی شان بشکند و "مترسک" ها، ایستاده حتی می میرند! به دیدارم بیا عزیز نازنین[گل]

مترسک

[گریه] مرسی اومدی من آن غريبه فراموش شده فرداهاي بي هم بودنم ! من همان لحظه وهم آلود تلنگر احساس تو زير نور واژه ام ! من طپش قلب ترك خورده ي زمانم ! من همان سكوت سرسام آور دوستت دارم هاي سوخته ام ! من شبيه هيچ ٬ من شبيه پوچم !!! و يك شب آرام و آبي و آرماني ٬ خواهم رفت ! همان شب لغزش باران عشق بر بام دل .... گرچه ميدانم آواره و سرگشته ي كوي بي كسي بودي كه به محفلم پا گذاشتي ٬ اما اي هم قفس ٬ خوش آمدي !!!