دوست داشتم دوستی را

دیده ام به دیده ات روشن بود اما غمگین بودم ، آیا فهمیدی غمم را؟
چرا این همه غم بایدم؟ مگر مرا غمناک فرستادند که در گوشه عزلت خود غمناک تر شوم که اگر هستم غمناک ، غمگین نیستم بر غم دنیا لیک غمگینم به غم خلق دنیا که چه غمناکند بر غم دنیا که گر غم مرا میدیدند و یاد میگرفتند این غم را به بهشتی می یافتند دنیا را که سرای زندگی در آن بسان هفت بهشت عالم شاید بسی نیکو تر که در آن آبها نه بلکه طلاهای روان انسانیت بر جوی های مستقیم صداقت بر درختهای سبز پاکی با میوه های شیرین لب گزان معرفت با شرابهای خوش عرفان چنان به خدمت آنها خدمت گذار که ندیده خادمی دنیا بسان آنها فرمانبردار
وسلام
/ 1 نظر / 6 بازدید
پری

خيلي متن زيبايي بود.اي كاش همه معنيش رو درك كنيم