این روزها بنان گوش میدهم

این روزها در زندگی به خوبی حل شده ام... شکر خدا.دیگر نگران آینده نیستم... بیشتر مواقع در حال زندگی میکنم و میدانم هرچه پیش آید خوش است... میدانم که هر مشکلی پیش آید به یاری خدا قابل حل است... به هر صورت که می خواهد باشد...

به صدای بنان گوش میدهم...

یادم می آید زمانی که کودکی بیش نبودم و پدر همیشه میگفت موسیقی بنان زیباست. برای همین بنان همیشه یادآور شهر (شیراز) دوران دانشجویی اوست برایم و حس عجیبی از آن خطه میدهد. برای من آن زمان مفهومی نداشت و بنان بهترین نبود. بزرگتر که شدم با انواع موسیقی دیگر آشنا شدم... موسیقی پاپ را با محمد اصفهانی و شادمهر عقیلی، ناصر عبد اللهی خدا بیامرز شناختم. وارد دانشگاه که شدم انواع سلیقه های مختلف را در آتلیه معماری دانشگاه میشنیدم... بسیاری از آنها برایم نا مفهوم بود... لذتی آنی داشت و تمام... نمیدانم شاید خاصیت موسیقی همین باشد که لذتش آنی باشد. اما بسیاری از ملودی هایی که میشنیدم برایم بسیار‌ آنی تر از "آن" بود که در موسیقی دنبالش بودم. شاید برای همین بود که وقتی فارغ التحصیل شدم هنوز برای چند سال از همان فولدر موسیقی سال اول استفاده میکردم... شاید چون آن ها خیلی آن شده بودند...

همیشه در موسیقی دنبال سکوت بودم. از موسیقی پر هیاهو گریزانم مگر اینکه چه بشود که بخواهم مستقیم در موسیقی بشنوم "دوستت دارم" یا ریتم شش و هشت بشنوم.  آرامشی که در موسیقی سنتی هست جدا از صدای خواننده بسیار برایم شگفت انگیز هست. به نظر می آید هرکس برای خودش حسی در موسیقی دارد... اما این روزها من "بنان" گوش میدهم...

صدای نرمی که با موسیقی سنتی و روان استادان بزرگ ترکیب شود و بعد برایت کاروان ، بوی جوی مولیان، مرغ شب، رویای هستی و آمدی جانم به قربانت... را بسازند.

زیبایند... شبت را میسازند.. با چای گرم (بدون قند!) هوای همیشه بارانی اینجا را خوب تر میکند...

اصلا نمیدانم چرا دل نامه اینگونه شد... بدون هیچ ادبیاتی... بدون هیچ ترکیب زیبایی از کلمات و تشبیهی ... ساده ساده شد.

راضیم.

25 مهر ماه 1393

پرتلند

/ 2 نظر / 13 بازدید
^_^

سخن کز دل براید لاجرا بر دل نشیند .. :)

فریاد

روند کلماتتون جالبه ادبیاتتون خیلییی خوب شده میپسنذم