دو قطره پنهانی

حق کپی رایت  عکس متعلق به ابوالفضل مکانیک است 

شکست و ریخت به خاک و به باد داد مرا
چنانکه گویی هرگز کسی نزاد مرا
مرا به خاک سپردند و آمدند و گذشت
 تکان نخورد درین بی کرانه آب از آب
ستاره می تابید
بنفشه می خندید
 زمین به گرد سر آفتاب می گردید
همان طلوع و غروب و همان خزان و بهار
 همان هیاهو
 جاری به کوچه و بازار
همان تکاپو
آن گیر و دار آن تکرار
همان زمانه که هرگز نخواست شاد مرا
 نه مهر گفت و نه ماه
نه شب نه روز
که این رهگذر که بود و چه شد؟
نه هیچ دوست
که این همسفر چه گفت و چه خواست
ندید یک تن ازین همرهان و همسفران
 که این گسسته
 غباری به چنگ باد هوا است
تو ای سپرده دلم را به دست ویرانی
همین تویی تو که شاید
دو قطره پنهانی
شبی که با تو درافتد غم پشیمانی
سرشک تلخی در مرگ من می افشانی
 تویی
 همین تو
 که می آوری به یادمرا 


                                                             

حق کپی رایت  عکس متعلق به ابوالفضل مکانیک است                    فریدون مشیری

/ 10 نظر / 15 بازدید
علیرضا

سلام ممنون سر زدی سلیقه خوبی داری خونده شعر های وبلاگت اونم تو شب و سکوت روحم و تازه کرد هر چند مایه غم داشت ولی به دل نشست موفق باشی

اسحاق بندری

سلام از این که به دیدنم اومدی ممنونم.ام درباره وبلاگت به قول استادم: خوشگلی بهت می گم![لبخند]

نورا

من نوشتم irننه نورا نوشته com آثار پیزیه !!!

آلباترا

اسمت و اسم بلاگت منو یاد یه دوست عزیز انداخت...

علیرضا

سلام. خیلی شعر های قشنگی داری.لذت بردم.امیدوارم بازم فرصت کنم و بت سر بزنم. راستی...عکس های دو تا پست جدیدت هیچ کودوم باز نمی شدن. موفق باشی!

سحر

[گل]

شادی

سلام دوست من اشعار زیبایی داری اما عکسهاتو نشد که ببینم!

صبا ن

سلام..ممنون که بهم سر زدید...خیلی خوشحال شدم[گل] شکایت نمی کنم ، اما آیا واقعا نشد که درگذر همین همیشه بی شکیب ، دمی دلواپس تنهایی دستهای من شوی؟ نه به اندازه تکرار دیدار و همصدایی نفسهامان ! به اندازه زنگی ..... واقعا نشد؟؟؟؟

مترسک

عکست باز نشددددددددددد[دلشکسته]