نیلوفر

ای کدامین شب
یک نفس بگشای
جنگل انبوه مژگان سیاهت را
تا بلغزد بر بلور برکه چشم کبود تو
پیکر مهتابگون دختری کز دور
با نگاه خویش می جوید
 بوسه شیرین روزی آفتابی را
 از نوازش های گرم دست های من
 دختری نیلوفرین شبرنگ مهتابی
 می تپد بی تاب در خواب هوسناک امید خویش
 پای تا سر یک هوس آغوش
و تنش لغزان و خواهش بارمی جوید
 چون مه پیچان به روی دره های خواب آلود سپیده دم
بسترم را
تا بلغزد از طلب سرشار
همچو موج بوسه مهتاب
روی گندم زار
 تا بنوشد در نوازشهای گرم دستهای من
شبنم یک عشق وحشی را
 ای کدامین شب باک نفس بگشای سیاهت را

هوشنگ ابتهاج

/ 10 نظر / 9 بازدید
نانی آزاد........مترسک

چه بر سر دلخوشی های بی دلیلم آمده که اینهمه زود فراموششان می کنم و باز مثل پرنده ای که بر می گردد به آشیانه اش دوباره لای غمهایم می خزم؟و چرا این همه احساس خفه کننده را باید در بیست و چند سالگی ام کشف کنم و قطره قطره زیر زبانم بچکانم و تلخی اش را هر روز مرور کنم.. خسته ام از خنده های دروغین

لبخندایرانی

خبري باورنكردني در وبلاگ لبخند ايراني براي شما دوستان خوب ابن وبلاگ منتظر شما هستيم(گروه وبلاگ نويسي لبخندايراني)

لبخندایرانی

خبري باورنكردني در وبلاگ لبخند ايراني براي شما دوستان خوب ابن وبلاگ منتظر شما هستيم(گروه وبلاگ نويسي لبخندايراني)

نانی آزاد ...... مترسک

غريبم، قصه‌ام چون غصه‌ام بسيار سخن پوشيده بشنو، اسبم مرده است و اصلم پير و پژمرده است، من آن كالام را دريا فرو برده گله‌ام را گرگ‌ها خورده من آن آواره‌ي اين دشت بي‌فرسنگ من آن شهر غريبم، ساكنانش سنگ!!!

لبخندایرانی

با يك بسم الله الرحمن الرحيم ويژه نامه ي رمضان خود را آغاز كرديم منتظر حضور شما هستيم وبلاگ لبخند ايراني در روز در حدود3الي4باربه روز مي شود صبح،ظهر،عصر،شب با شماييم اميدواريم دراين ماه به تمام آرزوهايتان برسيد