هرگز باور نکنم

 هرگز هرگز باور نکنم

 احد و پیمان ما شد فراموش

 

 

 

 

ای جان من غرق سودای تو

بی تماشای تو، دل ندارد ذوق گفتگویی

بی جلوه ات آرزو بی حاصل

بی تو در باغ دل خود نروید هرگز آرزویی

شبها مرغ لب بسته منم

دل شکسته منم

تا سحر بیدارم سر به زانو دارم

بر نخیزد از من های و هویی

بی تو سیر گل را چه کنم ؟

گل ندارد بی تو رنگ و بویی!

هرگز هرگز باور نکنم

 احد و پیمان ما شد فراموش

 قدیمی اما آشنا...

 

 

/ 4 نظر / 78 بازدید
طاهره.س

سلام[لبخند] پاییز آمد در کنار درختی‌، خانه کرده کبوتر از ترنم باران ،میگریزد خورشید از غم ،با تمام غرورش پشت ابر سیاهی عاشقانه به گریه می نشیند من با قلبی به سپیدی صبح به ندای بهاران،میروم به گلستان سوی عطر اقاقی لابلای درختان می نشینم.... قدیمی اما آشنا[چشمک][لبخند][لبخند] خیلی حس خوبی بهم داد دستت درد نکنه [گل][گل]

afshin

mard in shera kare dase??! das marizad! damet kheili garme sito gostardash kon, sherat kheili bahal bood.. [گل]tabrik

پ

خیلی زیبا بود.واقعا تحت تاتیر قرار گرفتم

مستانه

سلام شعر زیباییه اما عهد رو اشتباه نوشتی شاد باشی