تفئل

چند وقتی هست که از تفئل خبری نیست... شیخ شیرازی بگو چه میشود عاقبت کارمان...

شاید عجیب باشد... که اینبار نیت را گوییم و تفئل زنیم... 

شاید راستینی که باید ببینید... دید و اسرار عشق و مستی هویدا کند... 

شاید گذر دوست به خانه دل افتد و این صاحب خانه را خوشحال کند... او بس مهربان و صالح و صادق هست... تا خدای ناکرده دوست در این چند شب که در خانه دل او چله نشین میشود نا امید از در این خانه بیرون نرود... شاید این در باز شود... از درون آن گوهری بیرون آید که در شرق و غرب همسانش نباشد... گوهر دوستی و مهر. گوهر دوست داشتن و عاشق شدن. چهل شب نشینی به در این خانه... باز آی ای که هوش دلت را برد و ننشستی بر درش... این در اگر قرار نبود باز شود جایش دیوار میچیدند رج به رج از سر دل تا ته کوچه دلتنگیش... اما اینجا سردری دارد که تورا میخواند... دستی هست که دق الباب آن رو به سوی آن رفتن است... 

صاحب خانه پشت در ایستاده... آرام و آرام... و در دلش شوری است عجیب... او منتظر است تا مردان خدا درب این خانه را بزنند و این در را باز کند تا محرمش کند... او را عاشق کند... دستش را بگیرد و به لقایش رساند... 

گویا به بر این در باید نشست... 

"...

بنشین مرو چه غم که شب از نیمه رفته است ؟
بنشین که با خیال تو شب ها نخفته ایم 
بنشین مرو که در دل شب در پناه ماه
خوشتر ز حرف عشق و سکوت و نگاه نیست 
بنشین و جاودانه به آزار من مکوش
یکدم کنار دوست نشستن گناه نیست 
بنشین مرو حکایت وقت دگر مگو 
شاید نماند فرصت دیدار دیگری
آخر تو نیز با منت از عشق گفتگوست 
غیر از ملال و رنج ازین در چه می بری ؟
بنشین مرو صفای تمنای من ببین 
امشب چراغ عشق در این خانه روشن است"

چه شد امشب که خیالم باز پرکشید و مرا دچار کرد...

میدانی که منظورم از دچار چیست...

باز میگویم یعنی "غم دارم"

غمی که از خوردنش دهانت شیرین میشود... 

میدانی که چه میگویم؟

حتمی تجربه میکنی...

وقتی که دعا میخوانی و لبت به رازو نیاز باز شد... شیرین میشود طعم آن شراب مستی...

 

چهارم شهریور ماه 93

الف.میم

/ 1 نظر / 38 بازدید
شادی

بانویم معصومه علیهاالسلام میلادت، نور به چشم‏ها می‏پاشد و سرور به دل‏ها و رایحه بهشتی‏ات، مشام دل را با عطر خوش حضور می‏نوازد میلادت مبارک