مست

مست از خواب برانگیختمش
 دست در زلف کج آویختمش
جام آن بوسه که می سوخت مرا
 تا لب آوردمش و ریختمش

/ 5 نظر / 16 بازدید
عاطفه جون

از غصه این درد ندانم چه کنم یا هست پناهی و ندانم چه کنم؟ وز دل بیمارم هر دم تا ز سحر ز شوق روی بی تابت چه کنم؟ چشم من شرم باد ، ز تو نظری با دل عشاق خویش ز دوریت چه کنم ؟ گرچه وصال آغازگر رویای ما بود با مرگت زین سر آغاز چه کنم ؟

فرنگیس

من نمیام ولی وقتی میام فامیلیم که بخوای حساب کنی اولم!!!! اول اول اول [قهقهه]

مریم

[گل][قلب]

طاهره.س

سلام قشنگ بود نمی دونی از کیه؟ فرنگیس تون اینجایی[خنده]

نانی آزاد

من فكر مي كنم پس هستم . « دكارت » من طغيان مي كنم پس هستم . « كامو » *** جام دريا از شراب بوسه خورشيد لبريز است، جنگل شب تا سحر تن شسته در باران، خيال انگيز ! ما، به قدر جام چشمان خود، از افسون اين خمخانه سر مستيم در من اين احساس : مهر مي ورزيم، پس هستيم ما با چیدن سیبی محکوم به زندگی هستیم...[گل]