...دل نامه

ساعت 11 و پنج دقیقه شب.

امشب تنهام، کلی با خدا درد دل کردم... میدونم خدا حداقل گوش میده به بنده هاش، البته در مورد من احتمالا دیگه گوشم نمیده. آخه من انقدر توبه کردم وشکستم دیگه عملا خدا بهم بی توجه شده. دیگه آبروم پیش همه عزیزان خدا رفته. آخه هردفعه یکیشونو واسطه قرار دادم... ولی دلم باز روشن، صد بار اگر توبه شکستی باز آی، خدا در همین نزدیکیهاست لای این شب بوها، پای آن کاج بلند... ما آدما گاهی کاجامونو گم میکنیم بعد میریم به بیراهه میزنیم، دریغ از اینکه راه درست پیش پامونه.

قربون خدا برم که بی همتاست، خدایی که منبع عشق و هستیه مگه میشه بنده هاشو از در خونش رد کنه. امکان نداره! اصلا من میگم این وظیفه خداست که پذیرای بنده هاش باشه چون منبع همه چیز خداست. خداست که مارو آفریده ،خدا کریم و رحیم. ما آدمها هم باید حواسمونو جمع کنیم. درسته بنده ایم کوچیکیم زود تسلیم هوای نفس میشیم ولی نباید کوتاهی کنیم، حداقلش اینکه سعی کینم دیگه کوتاهی نکنیم. گر گدا کاهل بود تقصیر صاحب خانه چیست؟

امروز داشتم با یکی از دوستان قدیمم چت میکردم. خیلی آدم باحالیه، یه بار میگفت آدم باید زندگی بسازه مثلا هر هفته یه بار کتاب حافظ برداره بره کنار دریا بشینه چند بیت حافظ دم دمای غروب بخونه بعد پیاده برگرده خونه، سر راهم از یه دونه دست فروش هر هفته یه چیز ثابتی بخر بعد در مورد همون بیتی که از حافظ خونده با طرف صحبت کنه. انقدر اینکارو بکنه که اگه یه روز نرفتی سراغ اون دست فروش، اون دل نگرونت بشه...راست میگه این یعنی زندگی ساختن، آدما باید دلنگرونه هم باشن تا زندگی پیش بره، آدما باید دلشون برای هم دیگه بسوزه باید به هم محبت کنن باید از زندگی لذت ببرن.

خیلی سخته به قول معروف میگن گرسنگی نکشیدی تا عاشقی از سرت بره اینم دقیقا همینه ما نشستیم پای کامپیوتر داریم فقط مینویسیم زندگی مردم رو ،دیگران بیرون دارن با زندگی دست و پنجه نرم میکنند، آره خیلی سخته آدم بتونه از زندگی لذت ببره...

راستی بد نیست یه شعر زیبایی هم از سیاوش کسرایی داشته باشیم اینجا.

در جاده آفتاب ره می پویم
در چشمه ماهتاب تن می شویم
فرزند شب و روزم و پرسان پرسان
ای اینده شهر تو را می جویم

دیگه سرتون رو درد نیارم

یا حق

نوشته شده در سه‌شنبه ٢٤ آذر ۱۳۸۸ساعت ٥:۳٥ ‎ب.ظ توسط ابوالفضل مکانیک نظرات ()



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت