...دل نامه

باز دم دمای عصر و دلم گرفته، مناجات حضرت امیر در مسجد کوفه واقعا چقدر زیباست مخصوصا با صدای حاج مهدی سماوات اونم درست قبل از غروب آفتاب. حس عجیبی به آدم میده، حسی که من و وصل میکنه با یه چیز بالاتری. شاید یه خورده غم ناک باشه ولی آدم از غمش لذت میبره. گاهی وقتها آدم دلش می خواد غم داشته باشه. به نظر من غم روح آدم رو صیقل میده هرچند که گاهی اوغات خیلی اذیت کننده میشه.

گاهی که به آینده فکر میکنم خیلی ناراحت میشم. نمی دونم چرا ولی دلم تغییر میخواد نه توی موقعیتی که دارم توی روش زندگیم توی لذت بردنم از زندگی. دلم میخواد گناه نکنم دلم میخواد خوب بودن واقعی رو تجربه کنم ولی نمی شه.

خدایا کارم گیره باز، دلم نمی خواد وقتی کارم گیره بیام پیشت. کاش میشد آدما یه گاوصندوقی از دعا داشت هرچی دعا میکرد اضافه هاش که مستجاب نمی شد میرفت توش، کلیدشم دست خدا بود اونوقت هروقت نیاز بود خدا درشو باز میکرد و زودی کارای آدم درست میشد. حتما همینطوره، میگن قیامت مردم میگن کاش دعاهامون مستجاب نمی شد میگن اینجا هرچی دعا میکنیم براورده میشه منتها خدا توی قیامت برامون یه جوری نگهش میداره. خیلی جالبه نه؟ حالا اینارو ولش کنین، راستی توجه کردین این اولین نوشته متنی توی وبلاگه؟ انشا الله میخوام یه خورده هم خودم بنویسم، حالا هرچی تو به این کاراش دیگه کاری نداشته باش فقط وظیفه تو این باشه که گه گداری بیای پیشم تا بخونی دلم رو. آخه بابا نا سلامتی اینجا اسمش دل نامست، اولا در قالب شعر دلنامه بود ولی حالا متنی شده، چیه مشکلی هست؟ اینم یه جورشه دیگه. راستی شعرم باز میذارم تازه رفتم تو نخ سیاوش کسرایی، چیزای خوب خوبی خواهم گذاشت.

راستی هنوز داره مناجات امیر پخش میشه، دمای مغرب رو خیلی دوست دارم حس خوبی بهم میده. آدم رو به فکر کردن مجبور میکنه. یه جورایی انگار دنیای من در مغربها خلاصه شده نقطه عطف روز به نظرم همون مغربه. راستی حوصله ندارم برم عکس سرچ کنم بذارم حالا یدونه شاید بذارم...

عجب! چقدر نوشتم! چقدرش حالا به درد شما خورد؟ نوشتنش که باعث شد حال من ای یکمی بهتر بشه... شما هم حالتون بد بود بیاین اینجا بنویسین.

یا حق 

نوشته شده در دوشنبه ٢۳ آذر ۱۳۸۸ساعت ۱:٢۱ ‎ب.ظ توسط ابوالفضل مکانیک نظرات ()



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت