...دل نامه

کنم از دیده اشک به دامان چه کنم؟

بر سر آوار زمان، آواره و سرگردانت چه کنم؟

رو به هر سو بینم تورا در جان و آفاق و زمان

پوشم چهره از تو، از داغ عشقت چه کنم؟

رخ نمودی به یکباره و بردی از جان درد را

اینک با این درد دوری  مضاعف چه کنم؟

رفتی و بر دل من جز عطر و خیالت چیزی نیست

شرح درد و فراقت را، با چه کس بازگو بکنم؟

تا به یکباره گذشتی از ذهن رنجور دلم

کردم قصه غصه آغاز، با یاد شیرینت چه کنم؟

هرکه بر این دل بی تابم نظری اندازد

پرسد از عشق تو، من عاشق چه کنم؟

شده از دل زارم منطق و عقلم خسته

با این همه اما و آیا و چرا من چه کنم؟

بلبل عاشق کرده طواف  دل خسته م

با پروانه که آید به فنای دل پر دردم چه کنم؟

یکبار گفته و باز می گویم باز

بر سر آوار زمان، آواره و سرگردانت چه کنم؟

دل نامه

نوشته شده در سه‌شنبه ٢٢ دی ۱۳۸۸ساعت ۱:٥٥ ‎ب.ظ توسط ابوالفضل مکانیک نظرات ()



قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت